وهابی پژوهی

ازدواج ام كلثوم با عمر، شاهد دروغ بودن شهادت

طرح شبهه:

شيعيان ادعا مى‌كنند كه خليفه دوم قاتل فاطمه زهرا (رضى الله عنها) است؛ اما كدام‌ عقل‌ سليم‌ مى‌پذيرد كه‌ حضرت‌ علي ‌(رضي‌الله عنه‌) دخترش‌ را به‌ ازدواج‌ قاتل‌ همسر گراميش‌، فاطمه‌ (رضى الله عنها) درآورد و رابطه‌ دوستانه‌ با او برقرار نمايد؟

نقد و بررسى:

يكى از شبهاتى كه اهل سنت؛ به ويژه در سال‌هاى اخير به صورت گسترده مطرح كرده‌اند، ازدواج خليفه دوم با امّ‌كلثوم دختر اميرمؤمنان و فاطمه زهرا عليهما السلام است.

اهل سنت،‌ استفاده‌هاى گوناگونى از اين ازدواج مى‌كنند؛ از جمله مى‌خواهند با اثبات اين ازدواج، رابطه صميمانه و دوستانه اميرمؤمنان با خلفا را ثابت و از سوى ديگر، شهادت صديقه شهيده سلام الله عليها، غصب خلافت و... را انكار نمايد.

از اين رو، اين سؤال همواره ذهن مسلمانان را به خود مشغول ساخته كه اگر خليفه دوم در حمله به خانه حضرت زهرا، ضربه زدن به وى و ايجاد غم و اندوه در قلب آن بانوى بزرگ نقش داشته، چگونه على(عليه السلام)دخترش را به ازدواج او درآورد؟! آيا اصلا چنين ازدواجى صورت گرفت؟ و اگر ازدواجى صورت گرفت بر اساس چه مصلحتى انجام شد؟ و تا چه مرحله اى پيش رفت؟

از اين رو، اين شبهه اهميت فوق العاده و پيوند ناگسستنى با انديشه‌هاى شيعيان دارد و بايد به صورت دقيق و مستدل بررسى شود.

جواب اجمالی:

در مورد ازدواج امّ کلثوم با خلیفه دوم، در میان دانشمندان شیعه دیدگاه های متفاوتی مطرح است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

1- برخی از دانشمندان شیعه از جمله شیخ مفید، این تزویج را به شدّت انکار نموده و بر این باورند که چنین ازدواجی اساسا رخ نداده است.

2- دیدگاه دیگر این است که اُمّ کلثوم دختر واقعی علی علیه السلام نیست؛ بلکه دختر خوانده ی علی علیه السلام بوده است.

3- دیدگاه دیگر این است که این ازدواج صورت گرفت؛ ولی از روی تهدید و اکراه و اجبار. در منابع حدیثی شیعه روایاتی وجود دارد که نشانگر وقوع این ازدواج از روی تهدید و ارعاب می باشد.

جواب تفصیلی:

موضوع ازدواج ام کلثوم با عمر از دو دیدگاه قابل بحث و بررسی است:

آ. از منظر منابع اهل سنّت

ب. از منظر منابع شیعه

آ. منابع اهل سنت

در بین اهل سنت، مشهور است که امیرالمؤمنین علی علیه السلام دختر خود امّ کلثوم را به ازدواج خلیفه دوم، عمر بن خطاّب، در آوردند. آنها این ازدواج را نشانگر دوستی و روابط حسنه میان علی علیه السلام و خلیفه دوم قلمداد می کنند.

در نقد و بررسی این موضوع به چند نکته اشاره می شود:

1- نخستین كسی كه از اهل سنت این داستان را مطرح کرده ابن سعد ( متوفای 230هـ) در الطبقات الكبری است در حالی که زمان این داستان سال 17هـ می باشد و قبل از ابن سعد توسط کسی مطرح نشده است.

2- مسئله ازدواج امّ کلثوم در کتاب صحیح مسلم که در نزد اهل سنت معتبرترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن شمرده می شود ذکر نشده است.

3- در صحيح بخارى ج 3، ص 222، كتاب الجهاد والسّير  به اين داستان اشاره شده است ولی راوی آن «ابن شهاب زُهرى» می باشد که با بنى اميه و دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) همكارى نزديك داشته و احتمال جعل در خبر وى وجود دارد.

4- برخی از مسانید معتبر نزد اهل سنت، مانند: مُسند احمد بن حنبل نیز این رویداد را بیان ننموده اند.

5- برخی از منابع تاریخی و روایی اهل سنّت، مانند: «طبقات» ابن سعد و «المستدرک» حاکم نیشابوری، ازدواج ام کلثوم با خلیفه دوم را مطرح نموده اند. در این باره، دو نکته شایان ذکر است:

1-5- براساس مبانی رجالی اهل سنّت، تمام راویان این روایت، متّهم به صفات «کذّاب»، «وضّاع»، و «ضعیف» و «مدلَّس» می باشند؛ لذا براساس منابع اهل سنت، موضوع ازدواج امّ کلثوم با عمر بن خطّاب به لحاظ سندی فاقد اعتبار و ارزش می باشد.

2-5- صرف نظر از ضعف سندی، این روایت به لحاظ دلالت و معنی نیز دچار تعارض، چندگانگی و تشویش در نقل می باشد؛ به گونه ای که برخی از نقلها برخی دیگر را تکذیب می نمایند. به عنوان مثال،

در برخی نقلها این گونه آمده است که وقتی عمر به خواستگاری امّ کلثوم آمد، علی علیه السلام مسئله کوچکی سنّ ام کلثوم را مطرح نمودند.

و در برخی نقلها آمده است که حضرت فرمودند: «من او را برای فرزندان برادرم جعفر بن ابی طالب نگه داشته ام.»

در نقل دیگری بیان شده است که علی علیه السلام بدون درنگ ام کلثوم را نزد عمر فرستاد تا او را نگاه کند.

ب. دیدگاه شیعه

در مورد ازدواج امّ کلثوم با خلیفه دوم، در میان دانشمندان شیعه دیدگاه های متفاوتی مطرح است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

1- برخی از دانشمندان شیعه از جمله شیخ مفید، این تزویج را به شدّت انکار نموده و بر این باورند که چنین ازدواجی اساسا رخ نداده است.(شيخ مفيد در كتاب المسائل السروية، ص 86 ازدواج امّ كلثوم را رد كرده است و علاّمه سيّد ناصر حسين موسوى هندى نيز در كتاب إفحام الاعداء والخصوم اين ازدواج را ردّ كرده است)

2- دیدگاه دیگر این است که اُمّ کلثوم دختر واقعی علی علیه السلام نیست؛ بلکه دختر خوانده ی علی علیه السلام بوده است. براساس این دیدگاه، امّ کلثوم دختر واقعی ابوبکر بوده، مادرش أسماء بنت عمیس است. پس از مرگ ابوبکر، اَسماء به همسری علی علیه السلام در آمد و امّ کلثوم همراه مادرش به خانه علی علیه السلام آمدند.

این دیدگاه متعلّق به آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی رحمه الله در شرح احقاق الحق است. ایشان در این باره می فرمایند: «امّ کلثوم که با عمر ازدواج کرد، ربیبه علی علیه السلام و دختر اسماء بنت عمیس از ابوبکر بود. او کودک بود و با ازدواج اسماء با علی علیه السلام پس از مرگ ابوبکر به خانه علی علیه السلام آمد و بزرگ شد و با عمر ازدواج کرد. او را همه جا امّ کلثوم بنت علی علیه السلام می گفتند. او با پسرش زید بن عمر در زمان امام مجتبی علیه السلام فوت کردند. امام علیه السلام بر او و پسرش یک نماز میّت خواند و همین دلیل بر جواز نماز بر دو میّت در یک نماز شد.

در حالی که امّ کلثوم دختر فاطمه علیهاالسلام در کربلا با خواهرش زینب علیهاالسلام بود و در شب یازدهم تا صبح مواظب اطفال امام حسین علیه السلام بود که خود دلیل دیگری بر نفی ازدواج او با عمر است؛ زیرا اگر زن عمر بود و فرزندی داشت، در جریان کربلا منعکس می شد، در اسارت کوفه و شام مطرح می گشت. اصولاً برای او حرمتی قائل می شدند.»

3- دیدگاه دیگر این است که این ازدواج صورت گرفت؛ ولی از روی تهدید و اکراه و اجبار. در منابع حدیثی شیعه روایاتی وجود دارد که بیان می کند اين ازدواج كه گفته اند در سال 17 هجرى و در زمان خلافت عمربن خطاب صورت پذيرفته يك ازدواج تحميلى و از موضع قدرت خليفه بوده است.

«شيخ كلينى» در كتاب «اصول الكافى» روايتى ذكر كرده كه امام صادق(عليه السلام) درباره اين ازدواج فرمود:

«ان ذلك فرج غُصبناه».(الكافى، كلينى، ج5، ص350)

همانا اين ناموسى بود كه از ما به غصب و ستم بردند.

همه مستنداتى كه در رابطه با این ازدواج توسط اهل سنت از منابع شيعى ارايه شده، تنها در باب وقوع اين ازدواج است و روايات مربوط به كيفيت و شرايط ازدواج  كتمان می شود. امّا ماجراى ازدواجهاى خليفه دوم به دليل تندخويى و طبيعت خشن وى قابل توجه است:

1ـ همان گونه كه مشهور است او از حضرت فاطمه(عليها السلام)خواستگارى كرد و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) چون موافق با اين ازدواج نبود فرمود:

«انّها صغيرة» فاطمه هنوز خردسال است.

امّا متعاقب آن چون على(عليه السلام) به خواستگارى آمد، پذيرفت و حضرت فاطمه(عليها السلام) به ازدواج حضرت على(عليه السلام) در آمد. (مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 345. المستدرك على الصحيحين حاکمالنيشابوري، ج 2، ص 181)

2ـ وقتى عمر بن خطاب در سال 17 هجرى و در زمان خلافتش به خواستگارى ام كلثوم دختر حضرت على(عليه السلام) اقدام كرد. چون على(عليه السلام)موافق با اين ازدواج نبود، عيناً با همان بيانى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پاسخ داده بود فرمود: «ام كلثوم هنوز خردسال است» مورخين و محدثين اهل سنت نوشته اند:

«خطب عمربن خطاب ام كلثوم بنت على فقال: أنها صغيرة».

عمر بن خطاب نزد على بن ابيطالب(عليه السلام) از دخترش ام كلثوم خواستگارى كرد فرمود: او هنوز خردسال است...

(انساب الاشراف، بلاذرى، ج2، ص913 ; اسد الغابة، ابن اثير، ج5، ص489 ; الاصابة، ابن حجر، ج8، ص465 ; منتخب كنزالعمال، متقى هندى، ج5، ص274.)

و يا نوشته اند كه فرمود:

«انما حبست بناتى على بنى جعفر». من دخترانم را براى پسران برادرم جعفر بن ابيطالب نگهداشته ام.

(العقد الفريد، ابن عبد ربه، ج6، ص90 ; الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج8، ص340 ; منتخب كنز العمال، متقى هندى، ج5، ص274 ; الاصابة، ابن حجر، ج8، ص465.)

راز اين اكراه و امتناع در مسايل ديگرى نهفته است كه مهمترين آنها همان سابقه سوء وى در رفتار با خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و بخصوص نسبت به حضرت فاطمه(عليها السلام) و على(عليه السلام) است. علاوه بر اين او به خشونت و تندخويى معروف بود.

3ـ «تاريخ طبرى» و بسيارى از منابع ديگر اهل سنت نوشته اند:

«عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى ام كلثوم دختر ابوبكر رفت، عايشه ـ ام المؤمنين ـ اين پيشنهاد را با خواهرش مطرح كرد در پاسخ گفت: «لاحاجة لى فيه» مرا با او كارى نيست. عايشه گفت: «اترغبين عن اميرالمؤمنين؟» آيا اميرالمؤمنين را نمى خواهى؟ گفت: «نعم، انه خشن العيش، شديد على النساء». آرى نمى خواهم، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است. عايشه كسى را نزد «عمرو عاص» فرستاد و ماجرا را به او گفت عمرو عاص گفت: من ماجرا را درست مى كنم، آن گاه نزد عمر رفت و گفت: اى اميرمؤمنان خبرى شنيده ام كه خدا نكند، عمر گفت: چيست؟ گفت: ام كلثوم دختر ابوبكر را به زنى خواسته اى؟ گفت: بله، مرا براى او نمى پسندى يا او را براى من نمى پسندى؟ گفت: هيچكدام، ولى او نوسال است و در سايه ام المؤمنين عايشه باملايمت و مدارا بزرگ شده و تو تندخويى و ما از تو مى ترسيم و نمى توانيم هيچيك از عادات تو را بگردانيم... و من بهتر از او را به تو نشان مى دهم: ام كلثوم دختر على بن ابيطالب را...»

(تاريخ طبرى، ج3، ص421 ; العقد الفريد، ابن عبدربه، ج6، ص91 ; كامل فى التاريخ، ابن اثير، ج2، ص213 ; البداية و النهاية، ابن كثير، ج7، ص157.)

عمرو عاص تندخويى و درشتى را بر دختر ابوبكر و آزار و اذيت او را روا نمى داند، امّا تندخويى و اذيت و آزار را بر ذريه رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)روا مى داند و عمربن خطاب را به ازدواج با ام كلثوم دختر حضرت فاطمه و على(عليه السلام) تحريص مى كند! مى بينيد كه اين پيشنهاد حرمت شكن از جانب «عمرو عاص» است!

براساس مدارك معتبر شيعى ازدواج عمربن خطاب با ام كلثوم دختر على بن ابيطالب(عليه السلام) با ميل و رغبت و رضايت آنها صورت نپذيرفته و عمر بن خطاب اين بار نيز چون هميشه با تكيه برقدرت و موقعيت خلافت و روشهاى تهديدآميز كار خويش را پيش برد، جديت او در انجام تهديداتش نشان مى داد كه وى تا رسيدن به مقصود خويش از ارتكاب هيچ عملى فروگذار نيست زيرا برانجام آن سوگند ياد مى كرد.

در كتاب «المستدرك على وسايل الشيعة» آمده است:

عمربن خطاب، توسط عباس بن عبدالمطلب از على بن ابيطالب(عليه السلام) درخواست ازدواج با دخترش ام كلثوم را نمود. على بن ابيطالب(عليه السلام)اين تقاضا را نپذيرفت چون اين پاسخ به عمر رسيد گفت: «ايانف من تزويجى و الله لئن لم يزوجنى لاقتلنه» آيا اين ازدواج را ننگ مى دارد و زشت مى داند به خدا قسم اگر نپذيرد او را خواهم كشت!...

(المستدرك على وسايل الشيعة، محدث نورى، ج14، ص443 ; الشافى، شريف مرتضى، ج3، ص272 ; الصراط المستقيم، بياضى عاملى، ج3، ص129.)

هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه آن حضرت فرمود: زمانى كه عمر بن الخطاب از امّ‌كلثوم خواستگارى كرد، اميرمؤمنان به او فرمود: امّ‌كلثوم خردسال است. امام صادق مى‌فرمايد: عمر با عباس ملاقات كرد و به او گفت: من چگونه ام، آيا مشكلى دارم؟ عباس گفت: تو را چه شده است؟ عمر گفت: از برادر زاده‌ات دخترش را خواستگارى كردم، دست رد بر سينه‌ام زد، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم كرد، هيچ كرامتى را براى شما نمى‌گذارم؛ مگر اين كه آن را از بين ببرم، دو شاهد بر مى‌انگيزم كه او سرقت كرده و دستش را قطع خواهم كرد. عباس به به نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست كرد كه تصميم در اين باره را بر عهده او نهد، حضرت امير نيز مسأله ازدواج را به عهده عباس گذاشت.(الكافي، ج 5 ص 346)

«شيخ طبرسى» در كتاب «اعلام الورى» آورده است:

«انما زوجها بعد مدافعة كثيرة و امتناع شديد و اعتدال عليه بشئ بعد شئ حتى الجأته الضرورة الى ان رد امرهاالى العباس بن عبد المطلب فزوجها اياه».

ازدواج ام كلثوم با عمربن خطاب پس از مخالفت فراوان خوددارى شديد على(عليه السلام) صورت پذيرفت و در جلوگيرى از انجام آن عذرهاى متعددآورد تا اين كه به تهديد و ستم به ناچار اين امر را به عباس بن عبدالمطلب واگذار كرد و او ام كلثوم را به ازدواج عمربن خطاب در آورد.

«شيخ كلينى» در كتاب «الاصول كافى» و «شيخ حرعاملى» در كتاب «وسايل الشيعة» روايتى مستند به نقل از امام صادق(عليه السلام) آورده اند كه:

«عن زرارة، عن ابى عبدالله(عليه السلام) فى تزويج ام كلثوم فقال: ان ذلك فرج غصبناه».

زراره از امام صادق(عليه السلام) در موضوع ازدواج ام كلثوم نقل مى كند كه فرمود: همانا اين ناموسى بود كه از ما به غصب و ستم بردند.

( اصول الكافى، كلينى، ج5، ص350 ; وسايل الشيعه، حرعاملى، ج20، ص561.)

با توجه به آنچه ذکر شد، چگونه این پیوند می تواند از روی رضایت و خشنودی علی علیه السلام صورت گرفته باشد؟ ازدواجی که آغازش با انکار و مخالفت علی علیه السلام بود و منجرّ به تهدیدهای شدید از سوی خلیفه دوم گردید، چگونه می تواند نشانگر دوستی و روابط حسنه میان علی علیه السلام و خلیفه دوم باشد؟

اين نوع ستم و تعدى از غم انگيزترين و دردناكترين جفاها بر خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)است. بيهوده نيست كه على بن ابيطالب(عليه السلام) در همين سالهاى رنج و صبورى، غريبانه سر درون چاه مى كرد، و دردهاى جانكاهش را اين گونه بروز مى داد. عمل او حاكى از شدت داغ ظلمها و ستمهايى است كه برسينه اش سنگينى مى نمود.

از همه رسواتر سلسله جعلياتى است كه برخى براى عادى جلوه دادن ازدواج عمربن خطاب با ام كلثوم پرداخته اند كه ما پاره اى از آنها را جهت آگاهى شما ذكر مى كنيم:

«ابن حجر عسقلانى» در كتاب «الاصابه» و «ابن عبدالبر قرطبى» در كتاب «الاستيعاب» آورده اند:

چون عمربن خطاب از على ابن ابيطالب دخترش ام كلثوم را خواستگارى كرد او خردسالى دخترش را عذر آورد. چون دوباره تقاضا كرد على(عليه السلام) گفت: او را نزد تو مى فرستم اگر پسنديدى همسر تو بشود. آن گاه دخترش را نزد او فرستاد و عمر ساق پاى اين دختر را برهنه كرد! ام كلثوم گفت: «مه لولا انك اميرالمؤمنين للطمت عينك».

بايست! (دستت را كوتاه كن). اگر تو اميرالمؤمنين نبودى همانا بر چشمت سيلى مى زدم.

(الاصابه، ابن حجر، ج8، ص465 ; الاستيعاب، ابن عبد البر قرطبى، ج4، ص490 ; تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج6، ش74873.)

و يا نوشته اند كه گفت:

«اتفعل هذا لولا انك اميرالمؤمنين لكسرت انفك»

آيا با من چنين ميكنى؟ اگر تو اميرالمؤمنين نبودى بينى ات را مى شكستم.

(اسد الغابه، ابن اثير، ج5، ص489 ; الاستيعاب، ابن عبد البر قرطبى، ج4، ص490.)

چقدر بى پروايى و دروغ پردازى؟! آيا على ابن ابى طالب(عليه السلام) كه در برابر تهديدات آشكار عمر بن خطاب و در اثر كراهت از اين ازدواج به ناچار انجام آن را به عباس بن عبدالمطلب واگذار نمود، دخترش را قبل از ازدواج و محرميت به چنين ديدار شرم آورى مى فرستد؟

آن گاه در حالى كه همه مذاهب اسلامى لمس مرد نامحرم به بدن زن نامحرم را حرام مى دانند چگونه اين دروغ پردازان مى نويسند: «ساق پاى او را برهنه كرد» رسواتر اين كه خودشان اضافه مى كنند كه اين دختر چون اين عمل زشت و قبيح را مشاهده كرد با عصبانيت تهديد كرد كه چشم خليفه را كور مى كند و بينى اش را مى شكند.

سؤال:

چگونه است كه يك دختر كوچك قبح اين عمل بسيار زشت را درك مى كند اما خليفه مسلمين آن را درك نمى كند؟

«ابن جوزى» در كتاب «المنتظم» به زشتى اين عمل اشاره كرده مى نويسد:

«ان علياً بعثها الى عمر لينظرها و ان عمر كشف ساقها و لمسها بيده».

على(عليه السلام) دخترش را فرستاد تا عمر او را ببيند ولى عمر ساق پاى او را برهنه كرد و بربدن او دست زد.

(المنتظم، ابن جوزى، ج4، ص133.)

اصلا دست گذاردن بر بدن زن نامحرم فعل منكر و قبيحى است و انجام آن توسط خليفه مسلمين بعيد است، قطعاً بايد گفت نه چنين ديدارى حقيقت داشته و نه خليفه مرتكب چنين فعل حرامى شده است.

ارسال در تاريخ شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۸ توسط علیرضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

" در راستاي دفاع از حريم اهلبيت استفاده از تمامی مطالب این وبلاگ از نظر شرعی و قانونی مجاز می باشد حتی بدون ذکر نام وبلاگ وهابي پژوهی "